صدر الدين علي بن ناصر الحسيني ( مترجم : رمضان على روح الهى )
51
زبدة التواريخ ، أخبار الأمراء والملوك السلجوقية ( فارسى )
سخن از قتل سلطان مسعود بن محمود بن سبكتكين چو سلطان مودود به فرمان پدر به همراه وزير احمد بن عبد الصّمد ، و به روز سهشنبه ، دوازدهم محرم سال چهارصد و سى و دو رهسپار بلخ شد ، سلطان مسعود برادر خويش محمد را كه در چشمش ميل كشيده بود ، با فرزندان و زنان و كنيزانش به روز يكشنبه ، يكم صفر سال چهارصد و سى و دو از دژ نغر بهدرآورد . محمد را فرزندى سفيه بود نامش احمد ، و فرزندانى ديگر ، نامشان عبد الرحيم و عبد الرحمان و عمر و عثمان . « 1 » سلطان مسعود برادرزادگان را خلعت داد و از برادر پوزش خواست . محمد پاسخ آوردش كه : « تو بزرگى و مهترى و ديباچهء صحيفهء قوم » ، و دلش را با اين اباطيل شاد كرد تا شايد سكونى گيرد و به سخنش ميلى كند . سلطان هم او را در كجاوهاى با آزاد زنان قوم نشاند و اموال خزاين و قلاع برگرفت و با او بار سههزار شتر دينار نيشابورى و هروى و مغربى و محمودى ، و درهم و گوهر و اسباب خوراك و ظروف و جز آن از هر دستى ، رو سوى هند نهاد . چو سلطان به ماريكله رسيد ، غلامان در آن خزاين طمع بستند و شب سيزدهم ربيع الاخر سال چهارصد و سى و دو بر محمد فراهم آمدند و او بر فراز تخت شاهى برنشست و نيابت خويش به فرزند سفيهش احمد داد . روز سهشنبه ، نيمهء ربيع الاخر دو گروه با هم مصاف دادند و سلطان مسعود گرفتار آمد و در بند شد . اين زمان برادرزادهء سفيهش نزديك او شد و قلنسوه از سرش برداشت ، اما برادر وى عبد الرحيم او را عتاب كرد و آن قلنسوه برگرفت و بوسيد و بر سر عمش گذارد ، و اينسان سلطان از قتل برست . سلطان را با همسرش ساره خاتون ، دخت قدر خان ،
--> درآمد و شكست خورد ، در بند آمده بود . نويسندهء ما ، حسينى ، در اينجا رخدادها را با هم خلط مىكند و مودود را سلطان مىنامد ، درحالىكه پس از مسعود عموى مودود ، محمد ، به سلطنت رسيد . نك . به : ابن اثير ( 9 / 167 ) . از پس اين رخدادها التونتاش به خدمت سلجوقيان درآمد . ( 1 ) . ابو احمد جلال الدوله و جمال الملّه محمد ( 1041 - 997 م ) برادر سلطان مسعود بود . پيش از مرگ پدرشان محمود ، محمد والى گوزگانان بود و مسعود ولايتدار اصفهان . وقتى محمد را به غزنه خواندند تا بر اريكهء سلطنت دستيابد ، سپاهيان در كنار مسعود ايستادند ، و در چهارم اكتبر محمد از تخت به زير آمد و او را كه در چشمانش ميل كشيده بودند ، به روستاى نغركوت ( در اين نسخهء خطى ، تعز ) تبعيد كردند . حكومت او تنها 6 ماه بپاييد . نك . به : ابن اثير 9 / 168 - 167 و گرديزى 95 - 92 و جوزجانى 90 - 88 . نغر ، نام شهرى است در سرزمين سند ، و با غزنين شش روز راه فاصله دارد : ياقوت 5 / 295 در بيهقى ( 727 ) اينسان است كه محمد و چهار فرزندش ( به جز عبد الرحيم ) در 2 صفر سال 432 ه ( اكتبر سال 1040 م ) از بند آزاد مىشوند .